تبليغاتX
یه مسافر: ویژه سفرهای مذهبی دانشجویی با نگاه خاص یه عمره دانشجویی:اولین سفرنامه اینترنتی عمره
سفر عشق و شروع کن...

صبح چهار شنبه هجدهم مرداد ماهِ سال 1385:

(دو روز قبل از پرواز براي يه مسافر شدن)(قسمت چهارم)

حاج آقا يزداني،روحاني كاروان تو اين جلسه سنگ تموم گذاشت! از داستان و خنده و احكام و ... . نكات مهمي گفت. از احكام و مسائل مبتلا به بگيرين تا لوازم ضروري سفر. مثلا سجاده حصيري فراموش نشود! اين نكته رو مي دونين كه وهابي ها كه حكومت عربستان رو در اختيار گرفته اند، نه خودشون رو مهر نماز مي خوانند و نه مي گذارند كه شما رو مهر نماز بخوانين. همش مي گن:شرك، شرك، شرك! در نتيجه ما شيعه ها كه(برخلاف اونا كه به همه چي سجده مي كنن) به هر چي سجده نمي كنيم ؛ خوبه كه سجاده حصيري داشته باشيم تا روي حصير كه سجده بر اون صحيحه، سجده كنيم. اونا فقط سجاده رو مي بينن و بهش گير نمي دن. شما هم روي فرش سجده نكردين.(تو اين زمينه هاي احكام حتما نظر مرجعتون رو بفهمين،شايد اصلا نيازي به سجاده حصيري نباشه! اصلا مطالب اين وبلاگ رو از نظر احكام با نظر مرجعتون چك كنيد! اعتباري ندارد!) بعد برنامه لباس احرام(شامل دو حوله، كمربند  و دكمه ها)، ناخن گير، طناب، دمپايي احرام سفيد رنگ، قمقه،سجاده حصيري و اين جور چيزا خريدم. ولي...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 18:44  توسط یه مسافر | 

صبح چهار شنبه هجدهم مرداد ماهِ سال 1385:

(دو روز قبل از پرواز براي يه مسافر شدن)(قسمت سوم)

 زودي فهميدم كه هم اتاقي منه! ناصر پولادي. البته از اون به بعد:حاج ناصر پولادي! مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه كشاورزي ساري. دانشجوي گياه پزشكي. بچه قائمشهر. طرف 16 متري و عدالت و مسجد شهيد مطهري. ناصر سال 66 به دنيا اومده بود! چهره اش كه نشون نمي داد! به هر سال هم سن و سال و هم كدي خودم بود! ناصر يه مشكل بزرگ داشت كه اينجا نمي نويسم چي بود! زودي بغل دستي اش رو معرفي كرد: ايمان عنايتي،اونم بچه قائمشهر. نزديكاي خونه حاج ناصر. چهره اش خيلي كوچك نشون مي داد. فكر مي كردم هشتاد و چهاريه ولي فارغ التحصيل شده بود! سال آخر اسمش براي عمره دراومده بود. كارداني برق رو گرفته بود و يه سه سالي از من بزرگتر بود.(متولد۱۳۶۳) امتحان كارداني به كارشناسي رو داده و منتظر نتيجه بود. بچه هاي خوبي بودند. خدا را شكر كردم كه هم اتاقي هاي خوبي نصيبم شده اند. دوست خوب و هم اتاقي خوب بهترين نعمتند. به وي‍‍ژه تو سفر. همراه و رفيق خوب هيچ جايگزيني ندارد. جدا ازاين كه در اسلام از تنها سفر كردن نهي شده ايم، به انتخاب دوست و همراه خوب هم تاكيد شده. احاديثش رو ... يادم نيست! فرض كنيد:بحارالانوار جلد سي سومم!    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 18:43  توسط یه مسافر | 

صبح چهار شنبه هجدهم مرداد ماهِ سال 1385:

(دو روز قبل از پرواز براي يه مسافر شدن)(قسمت دوم)

بيرون نمازخونه يكي لباس احرام و لوازم و احتياجات سفر زيارت بيت الله الحرام رو مي فروخت. از واجباتي مثل حوله احرام تا چيزهايي كه شايد به كار نياد مثل طناب و چيزهايي كه فقط چند لحظه كاربرد دارند: ناخن گير براي تقصير بعد سعي صفا و مروه. از بيرون نمازخونه هم صداي حاج آقا يزداني مي اومد. احكام احرام مي گفت. يه ساعتي از شروع جلسه مي گذشت. از در كه نگاه كردم، ديدم واقعا جمعيت زياده! دورتادور بعلاوه چند رديف تو وسط و تعدادي هم بيرون! همون دم در نشستم تا جلب نظر نكنم. بغل دستي ام كه يه جوون ريش دار و سفيد رو بود و بوي عطرهم مي داد ازم پرسيد كه حميد درويشي رو مي شناسي؟ با كمي تعجب مخفي گفتم:آره! تعجب كرد. گفت: كيه؟ گفتم: خودمم! من رو از كجا مي شناخت؟... . چرا من رو نمي شناخت؟!... .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 18:42  توسط یه مسافر | 

سال نو مبارک!اتحاد ملی و انسجام اسلامی...

اما ادامه سفرنامه من:قسمت یازدهم:

صبح چهار شنبه هجدهم مرداد ماهِ سال 1385:

(دو روز قبل از پرواز براي يه مسافر شدن)(قسمت اول)

ايام البيض بود. اواسط ماه رجب. دوره مهدويت يكي دو روز زودتر تمام شده بود تا ما هم به كارمون برسيم. هشت صبح يه تماس گرفتيم كه چه خبر؟ گفتند: چهارشنبه هشت صبح جلسه است. دوباره تماس گرفتيم و گفتيم امروز چهارشنبه است! يادشون افتاد كه جلسه همين الانه! خب، بگذريم. رفتيم بابلسر. بيرون جلسه خيلي شلوغ شده بود. انگار همه اومده بودند. دو تا اطلاعيه بود كه خيلي بهش نگاه مي كردند. ما هم نگاه كرديم. اسم بچه ها و شماره اتاق اونا تو مكه و مدينه و شماره تلفن هتلهاشون رو زده بودند. يه اطلاعيه اطلاعات مكه و اون يكي اطلاعات مدينه.

اسم هم اتاقي هام و شماره تلفنها رو يادداشت كردم. ناصر پولادي و ايمان عنايتي. مدير جديد كاروانمون رو همون اونجا براي اولين بار ديدم. يه پيرمردي كه سر و رويش كاملا سفيد بود. مثل ماه. خيلي جالبه كه هم چهره آدم سفيد باشه و هم ريش و موي آدم.حاج آقا قاسم حامدي كه الان عضو شوراي شهر آمله، شده بود رئيس كاروان ما. حاج آقا همين چند روز قبل از حج برگشته بودند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 18:41  توسط یه مسافر | 

غروب سه شنبه دهم مرداد ماهِ سال 1385: (ده روز قبل از پرواز براي يه مسافر شدن)

       چند روزي از شروع طرح موعود آسماني مركز دانشجويي مطالعات راهبردي مهدويت دانشدانشگاه امام صادق(ع)گاه امام صادق (ع) مي گذشت. طبق اردوهاي قبلي چون خودم تلفن همراه ندارم، شماره  يكي از بچه ها را به خونه داده بودم تا اگه خبري شد، خبرم كنن. محمدرضا برزويي (كد بالاييِ(82) فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)) مسئول طرح بود. بهم  گفت كه بابات زنگ بزن! چندباري زنگ زد. كارت داشت. نبودي. من هم سريع رفتم  و زنگ زدم و پرسيدم كه چه خبر؟ گفتند: صبح پنج شنبه سومين جلسه توجيهي كاروان تو ايرانه. بايد هشت صبح خودم رو به بابلسر برسونم.نمازخانه برادران ساختمان مركزي دانشگاه مازندران. چون مي دونستم آخرين جلسه نيست؛ نرفتم. تو تهران كلي كار داشتم. تو یه دوره آموزشي پژوهشي بوديم. جلسه شون هم بدون هماهنگي قبلي و اطلاع رساني مناسب بود. وبلاگم یه مسافر رو اين روزها آپ مي كردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 18:39  توسط یه مسافر | 

صبح شنبه هفت مرداد ماهِ سال 1385: (سيزده روز قبل از پرواز براي يه مسافر شدن)خيلي وقت بود كه مي خواستم دوباره وبلاگ نويسي رو شروع كنم. دنبال سوژه مي گشتم. تصميم گرفتم براي اين سفرم اين كار رو بكنم. موضوع جالبي بود. تو اينترنت هم روش كار نشده بود. جاي كار هم داشت. الان هم فكر مي كنم، مي بينم شروعش باعث شد، تدريجا چند تا وبلاگ ديگه هم بسازم و الان هم تعداد وبلاگها و سايتهام دو رقمي شده! اول تصميم داشتم كار اطلاع رساني كنم. خبر جلسات توجيهي، برنامه ها و اين جور چيزا.(اين كار رو خوب انجام دادم.) علاوه بر اون، قرار بود خاطراتم رو هم بنويسم. (كه هنوز ادامه داره. همانطور كه قبلا گفتم ترم سوم تحصيلي ام تو دانشگاه امام صادق(ع) مانع نوشتنم شده بود.) معرفي اماكن زيارتي مكه و مدينه هم قرار بود در خلال سفر گنجيده بشه. بعد تصميم گرفتم اين وبلاگ درباره همه مسافرتهاي مذهبي دانشجويي بشه و با نگاهي علمي و اسلامي به سفر نگاه كنيم. (تو اين زمينه تقريبا هيچ كاري نكردم! گرچه كار خلاف اين هم نكردم و تو پستها به اين نكته توجه داشتم كه نگاه فرهنگ و ارتباطاتي به سفر داشته باشم.يه مقاله علمي فرهنگي ارتباطاتي درباره مسافرت هم زده بودم. يادتون هست؟) قرار بود معرفي جاهاي زيارتي و پيشنهاد سفر هم به مرور توش گنجونده بشه كه اين كار رو كردم.شما هم اگه چيزي به ذهنتون مي رسه بگين. هفت مرداد هزار و سيصد و هشتاد و پنج، روز نوشتن اولين مطلب اين وبلاگ و در حقيقت تولد اين وبلاگ، روز تولد يه مسافر تو دنياي اينترنت و تو شهر شيرگاه:شهر پلهاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 18:38  توسط یه مسافر | 

شب پنج شنبه، پنجم مرداد ماهِ سال 1385:(پانزده روز قبل از پرواز براي يه مسافر شدن) اومده بودم مازندران. خونه مون:شيرگاه،شهر پلها. يكي دو روز آخر اردوي جهادي سوسنگرد(خاكيان افلاكي) رو با اجازه مسئول اردو:آقاي جعفريان(كد بالاييِ حقوق دانشگاه امام صادق) جيم زديم. اومده بوديم خونه براي استراحت و ديدار با خانواده! تابستون هم مثل ايام عادي دانشگاه و طول ترم شده! دو يا سه هفته خونه نيستيم و دو روز خونه ايم و دوباره برنامه بعدي! بعد امتحانات رفتم سوسنگرد و الان دوباره بايد برم تهران، دانشگاه خودمون براي دوره مهدويت! اسم دوره موعود آسماني است و ما سطح اولشيم: مهدويت و تمدن جهاني اسلام. دوره هاي مهدويت و يهود شناسي و غرب شناسي و از اين جور دوره هاي آموزشي دانشگاه امام صادق(ع) هميشه جذاب بوده است.

اولين شبي كه خونه بودم؛ مثل بيشتر مازندراني ها بعد از اخبار بيست و سي شبكه دو،اخبار بيست و چهل و پنج دقيقه استاني (شبكه طبرستان،سيماي مركز مازندران) رو نگاه مي كردم. يه گزارش عجيب و غريب و مظلومانه پخش كرد. دلم رو كباب كرد. سوختم. گزارشي احسن بهاور،مدیر کاروان ماز يه معلم. يه معلم مهربان. دلسوز و فداكار. معلمي كه شاگرداش رو خيلي دوست داره. معلمي كه ... .

گزارش ناراحت كننده اي بود. يه معلم كه به استقبال شاگرد قهرمان المپادي اش رفته بود، تصادف مي كنه و بعد از چند روز كما به رحمت خدا مي ره. انا لله و انا اليه راجعون. گلچين روزگار خوبي ها رو هم انتخاب مي كنه. گل باصفايي از بوستان هميشه سبز مازندران كم شد.

شايد بپرسين كه من چرا اينا رو نوشتم؟ اون معلم كه تلويزيون اسمي ازش نبرد، مدير مركز استعدادهاي درخشان بابل، كارشناس عمران،حسن بهاور، مدير كاروان عمره دانشجويي ما بود! خدايش رحمت كناد! يادم مي آد گفته بود: «ممكنه من با شما نباشم...» ولي هيچ كي جدي نگرفت! فكر مي كردم چي بر سر كاروان ما مي آد؟...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 18:37  توسط یه مسافر | 

 صبح جمعه، سي ام تير ماهِ سال 1385:(سه هفته قبل از پرواز براي يه مسافر شدن) ديشب تا صبح بيدار بودم. پاي كامپيوتر تو اردوي جهاد علمي فرهنگي دشت آزادگان(خاكيان افلاكي). البته مي شد كارم رو زودتر تموم كنم ولي ترجيح مي دادم تا خود صبح بيدار بمونم و كارم رو كش بدم! ساعت نه صبح، هنوز چند ساعتي از خوابيدنم نگذشته بود كه آقا سجاد گل(فاميلي اش گل نيست،مهدي زاده است؛كد بالاييِ (80)مديريت دانشگاه امام صادق (ع)) من رو از خواب بيدار كرد و گفت كه بابات تلفن زده! (ما فقرا كه موبايل نداريم، شماره بچه ها رو داده بوديم تا خانواده با ما در ارتباط باشند و اخبار فوري را به ما بگن.) با بابام كه صحبت مي كردم، مي گفت:« مدير كاروانتون تصادف كرده، تو جلسه هم نيومده، بد جوري حالش خرابه، الان هم بيمارستانه، براش دعا كن! همه كارات روبراهه. فيشها رو گرفتيم و مراحل اداري كارت هم رو به اتمامه.»

شك عجيبي بود! اول صبح و يه خبر بد! شانس كه نداريم! يه بار خواستيم بريم حج؛ بيست روز قبل سفر،بايد مديرمون يه جورش بشه! احتمالا اگه خوب بشه به سفر ما نمي رسه! نكنه سفر ما لغو بشه؟! نه! خدا نكنه! احتمالا يه مدير جايگزين مي كنن! آدم به خوبي و با تجربگي اون كه نمي تونن پيدا كنن! مي تونن؟ اي بخشكي شانس! خدايا خودت كارها رو درست كن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 18:37  توسط یه مسافر | 

السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليكم مني سلام الله ...

اونايي كه از اول اين وبلاگ با ما بودند؛ مي دونن يكي از موضوعات اين وبلاگ نوشتن خاطرات عمره دانشجويي من تو تابستان يكهزار و سيصد و هشتاد و پنج بود كه موقتا (به طول يك ترم بيست هفته اي دانشگاه امام صادق (ع))تعطيل شده بود. البته فراموش نشده بود؛ امكان نوشتن فراهم نمي شد! همون قضيه قديمي 21 واحد و مشغولي هاي دانشگاهي و مشكلات اينترنت دانشگاه و باقي بهونه ها! به هر حال دوباره سعي مي كنيم شروع كنيم و اين بار ان شاءالله هر هفته آپ مي كنيم. اگر خدا بخواهد مي تونين هر پنج شنبه منتظر آپ و نوشته شدن مطلب جديد باشيد.

با توجه به اين انفصال تو نوشتن سفرنامه و خاطرات سفر، تو اين پست يه خلاصه مي نويسم براي يادآوري و همين طور براي دوستاني كه اين اواخر به ما پيوسته اند. البته اينجا مي تونين همه پنج مطلب قبلي سفرنامه رو بخونين.پشت سرهم لينك دادم كه اگه خواستين بيشتر بدونين، بتونين راحت برين اصل مطلب رو بخونين.

خلاصه: تو ماه رمضون شنيدم كه با خوندن هر روزه سوره نباء مي شه به حج رفت. همين كار رو كرديم و بعد از يه مدتي كوتاه اسمم براي عمره دانشجويي در اومد! برخلاف مدلهاي دانش آموزي كه معمولا مصالحي مانع رفتن ما مي شد، اين بار همه شرايط موافق رفتن ما شد و ما حاجي شديم! سفرجالبي بود. حتما هر روز سوره نباء رو بخونين تا شما هم در كمتر از يك سال حاجي بشين! تصميم داشتم يه وبلاگ براي اين موضوع  درست كنم كه  كار اطلاع رساني، خاطرات و تجربيات و از اين جور چيزها رو انجام بده. يه مسافر رو ساختم و خودم يه مسافر شدم.    

               به وبلاگ یه مسافر خوش آمدید.اگه لازم شد، کمی صبر کنید...          

براي عمره دانشجويي چند جلسه توجيهي تو ايران و چند تا تو عربستان برگزار مي كنن كه در مجموع سودمنده. به وي‍ژه جلسه آخري ايران. داستان جلسه اول ايران رو نوشتم. عوارض خروج از كشور رو به خود حاج آقاي حسن بهاور(مدير كاروانمون) دادم و چند روز بعد واكسن زدم. همين طور نوشتم كه موقع جلسه دوم تو مرحله اول اردوي جهاد علمي فرهنگي دشت آزادگان(سوسنگرد) بودم و خودم نتونستم شركت كنم...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 0:28  توسط یه مسافر | 
امروزکاش بشه یه بار دیگه بریم مسجدالحرام... کلاس قواعد عربی ۲ ما برگزار نشد. چرا؟ آره درست حدس زدید! استاد این درس جناب آقای دکتر اشکوری یه مسافر شدند و به زیارت سرزمین وحی رفتند. البته حدود یک ماه ما بجای ۴ ساعت در هفته ۸ ساعت در هفته با ایشون کلاس داشتیم، تا جبرانی کلاسهای این چند روز سفر باشه و این درس سه واحدی ما حذف نشه!

آره! به همین راحتی دوباره سفر شروع شد. خوشحال به حال اونا که مسافرن. نمی دونم رفتی یا نه. ولی اگه رفته باشی حتما دلت یه جورایی می شه. حتی اگه رفته باشی و اونجا همش تو بازارهای مدینه گشته باشی؛ الان تو دلت یه خبراییه. یه روز تو یه مسافربودی، تو کجا؟ جایی که روضة النبی- خود بهشت- بود. یادش بخیر.

می خوام امروز بهترین سایت حج و زیارت رو بهتون معرفی کنم: سایتی که اسم خاصی نداره. ولی آدرسش اینه:http://hajj.ir یاHADJ این سایت متعلق به حوزه نمایندگی ولی فقیه در امورحج و زیارته.

همه جوره سایت کاملیه. هرچی که لازم باشه بدونی، توش پیدا می کنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 14:53  توسط یه مسافر | 

تعدادي از عكسهاي سفر عمره دانشجويي تابستون مربوط به كاروان خودمون به دستم رسيد كه گذاشتمشون تو اينترنت. دوستاني كه عكس ها رو مي خوان؛ بگن تا آدرس عكسها رو بدم. آقاي ناصر پولادي، ايمان عنايتي و ... با شماهام! نه با بقيه!

اين سه عكس رو هم همين طوري گذاشتيم كه دليلي باشه كه ما هم اونجا بوديم! يادش بخير! دعا كنين دفعه بعد با هم يا حداقل با آقامون بريم. فكرشون رو بكنبن چه با صفا مي شه! تو بقيع، كنار آقا، با ياد مادرشون...

نگاه زيباي من به مسجد الحرام و حجاج!من و رضا ايرانمنش كه دوستش داريم.حياط مسجد النبي و من و ظهر و گرما و ...

حميد درويشي شاهكلائي در حياط مسجد النبي و مسجد الحرام و هتل (بعضي چيزا به ريا!) در ضمن عكس سمت راستي رو خودم انداختم!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 3:52  توسط یه مسافر | 

اگه يادتون باشه، داستان اولين ملاقات با بچه ها ومدير كاروانمون رو تو پستي با عنوان سفرنامه اينترنتي عمره(3) نوشتم.اون اولين جلسه توجهي بود كه به سلامت تموم شد. من تا جلسه بعدي2 تا كار رو بايد مي كردم:1- واكسن مننژيت بزنم(همه متقاضيان بايد براي پيشگيري از امراض متنوع و گوناگوني كه در سرزمين عربستان وجود داره، اين واكسن رو بزنن.)2- كتابها و مجلات الرحيل رو ستاد عمره دانشجويي پشت سرهم و شتابزده مي فرسته بخونم. براي واكسن كه هلال احمر شهرستان سوادكوه(شهر شيرگاه، شهر من هلال احمر ندارد)گفت: نمي توانيم فقط به يك نفر واكسن بزنيم حداقل بايد 11 نفر باشيد! وقتي از شهرستان خودم نوميد شدم رفتم قائمشهر كه فاصله زيادي با ما نداره و اونجا واكسن زدم. به جز من هم افرادي بودند كه براي عمره دانشجويي به اونجا اومده بودن تا واكسن بزنن.

در مورد كتابها كه بيشتر درباره وهابيت بودند تا حج! آدم فكر مي كنه بيشترين و بزرگترين مشكل ما وهابيت عربستان سعوديه!( البته هست! چون تنها مانع وحدت جهان اسلام اونا هستن كه به شدت از ساير مسلمونا به ويژه ها شيعه هاي ايران تنفر دارن و همه رو مشرك مي دونن به جز خودشون! بگذريم. درباره وهابيت قبلا يه چيزايي نوشتم و باز هم خواهم نوشت.)  تصميم گرفتم اين كتابها رو تو برنامه هاي تابستون همراهم ببرم و تو اردوها بخونم.

اولين اردو، جهاد علمي فرهنگي دشت آزادگان بود. از هيجده تير تا هفت مرداد تو شهر سوسنگرد! با حضور دانشجوهايي باصفا از دانشگاههاي امام صادق، بقيه الله، تهران، فردوسي مشهد و ... . چه روزاي خوبي بود. يادش بخير! لذت كار جهادي خيلي شيرينه! امتحانش كنيد! تو اردو هميشه كتاب آئين وهابيت نوشته آيت الله جعفر سبحاني دستم. بين بچه ها شايعه شده بود كه قراره فشرده آئين وهابيت درس بدم يا تغيير دين دادم و وهابي شدم! از اينا كه بگذريم؛ دومين جلسه  كاروان 29 تير تو دانشكده فني بابل برگزار شد ولي نه تنها من نبودم، مدير كاروانمون (آقاي حسن بهاور) هم نيومده بود. به استقبال يكي از شاگرداش (از المپيكي هاي رياضي) از تهران مي اومد كه تصادف كرد و شديدا به دعاي ما محتاج بود... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 23:59  توسط یه مسافر | 

نكاتي چند: خاطرات من از سفر عمره دانشجويي من تابستان 85 تدريجا در اين وبلاگ درج مي گردد. در لابلاي آن سعي مي كنم، با ارائه مطالب متنوع درباره حج اين وبلاگ را به يك منبع قابل توجه در اينترنت  تبديل كنم. تمام تلاش من اين است كه پيوستگي مطالب از بين نرود. مثلا براي آشنايي شما، بااصطلاحاتي كه در سفرنامه ام به كار رفته اند؛ يه پست با عنوان اصطلاح شناسي حج نوشتم. يا وقتي كه به مكه مي رسيم، آشنايي با اماكن تاريخي و زيارتي آن را خواهم نوشت و ارئه مي كنم. انتقادات شما خيلي بيشتر از جملاتي مثل "وبلاگ قشنگيه" به كار ما مي آيد.  حتما انتقاد ونقد كنين. (اگه ما رو براي خدا دوست دارين!) نظرتون درباره حذف سيستم نظرخواهي كامنت بگين! و يه نگاهي هم به آمار بازديد كننده هاي ديروز در جدول خلاصه آمار سايت در سمت چپ بياندازين. ثبت ۱۶۱ مورد بازديد توسط وبگذر(كه مقدار واقعي مي تواند بيشتر از اين باشد) براي من هم جالب توجه است. با توجه به اين كه تقريبا ۴۰ روز از شروع به كار اين وبلاگ مي گذرد و  بيش از ۱۵ روز به علت يه مسافر بودنم و رفتن به حرمين شريفين وبلاگ تعطيل رسمي بود!                با تشكر

يه مسافر: حميد درويشي شاهكلايي

مي خواهم براتون يه راز مهم رو بگم. راز رفتن من به سفر عمره دانشجويي. مگه قشر متوسط به پايين جامعه هم  مي تونه به اين جور سفرها بره؟ قشر كارمند زاده مگه مي تونه سفر بره و يه مسافر باشه؟ اونم به يه سفر پر هزينه و اونم به خارج كشور!

داستان از اونجا شروع شد كه يكي از سحرهاي ماه رمضان پارسال كه تازه چند روز از تبديل شدن ما به قشر دانشجو مي گذشت، تو مسجد دانشگاه امام صادق با محمد رضا نجارزاده( مشهور به جعفر، دانشجوي معارف اسلامي و حقوق كد 84، ازشيراز) داشتيم صحبت مي كرديم و منتظر اذان و نماز صبح بوديم. جعفر يه قرآن رو باز كرد و شروع به خوندن سوره نبا كرد. مي گفت: امام صادق (ع) گفته كه هر كي يه سال هر روز اين سوره رو بخونه تا كمتر از يه سال به زيارت بيت الله الحرام نائل مي شه. من كه همش دنبال همچين احاديثي بودم، از همون روزها شروع كردم به خوندن روزانه سوره نبا. نتيجه اش رو هم كه مي بينين! اسمم به حاجي حميد تبديل شد! حداقل براي لحظاتي احساس آدم بودن كردم. نه اين كه آدم شده باشم، نه! فهميدم خدا هنوز من روآدم مي دونه. و هنوز مصداق آيات اول سوره بقره(... لا يومنون: اگه انذار بدي يا ندي، بالا بري پايين بياي، ايمان نمي آورن و آدم نمي شن) نشدم. شما هم امتحان كنيد. از همين امروز 40 آيه ريزميزه سوره نبا رو هر روز(بهتره در يه وقت مشخص، مثل بعد از نمازها يا بين نمازهاي ظهر و عصر، يا مغرب و عشا) بخونين. اين يه چيز تضمين شده است كه شما رو به مدينه و مكه مي بره. يه مسافرتون مي كنه مي بره به خود بهشت. روضه النبي خود بهشته. براي تجربه بهشت اين كار رو بكنين. نياز تمام صالحات( عملوا اْْْلصالحات) رو انجام بدين كه برين بهشت. بهشت به قيمت هر روز يه سوره جز سي امي! شروع كنين و اگه ادامه دادين و رفتين ما رو هم دعا كنين! (كه باز هم يه مسافر شيم)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 2:44  توسط یه مسافر | 
قبلا یه شعر از امام راحل ( در دلم بود که آدم شوم اما نشدم) براتون نوشته بودم که درباره حج بود.این بار هم باز از امام می نویسم و این دفعه از شهریار تبریزی هم شعر می نویسم تا از شعر قشنگش بی نصیب نمونیم.

شرح پریشانی 

روح اله موسوی الخمینی(ره)  

 

درد خواهم دوا نمی خواهم..:ه:..غصه خواهم نوا نمی خواهم

عاشقم عاشقم مریض توام..:ه:..زین مرض من شفا نمی خواهم

من جفایت به جان خریدارم..:ه:..از تو ترک جفا نمی خواهم

از تو جانا جفا وفا باشد..:ه:..پس دگر من وفا نمی خواهم

تو صفای منی و مروه من..:ه:..مروه را با صفا نمی خواهم

صوفی از وصل دوست بی خبر است..:ه:..صوفی بی صفا نمی خواهم

تو دعای منی تو ذکر منی..:ه:..ذکر و فکر و دعا نمی خواهم

هر طرف رو کنم تویی قبله..:ه:..قبله، قبله نما نمی خواهم

هر که را بنگری فدایی توست..:ه:..من فدایم، فدا نمی خواهم

همه آفاق روشن از رخ توست..:ه:..ظاهری جای پا نمی خواهم

 

درگاه رحمت  

محمد حسین شهریار

در ورود به مدینه طیبه             

 

سلام ای سرزمـین وحی و الهـام..:ه:..سلام ای شهر شـاهنشاه اسلام

سلام ای پایتخت پادشاهی..:ه:..سـلام ای پایه عــرش الهی

سلام ای کـان الماس فتوت ..:ه:..سلام ای کاخ سلطان نبوت

سلام ای سر در کاخ خدائی ..:ه:..حــریم بـــارگــاه کــبــریــائی

سلام ای مشرق مشکوة ایمان  ..:ه:..سلام ای عـرشه قـندیل رحمان

چه روحی خفته در آنیّت تو ..:ه:..مـلائـک مـحو روحـانیــت تـو

خبر داری که با این شوق مدهوش ..:ه:..چـه جانـی را گـرفتستی در آغوش

در این جا خفتـه آن آرام جان‌ها..:ه:..که دارد از مـلائـک پـاسبـان ها

چه روحی قدسی اینجا آرمیده ..:ه:..چه روحـانیــتی در وی دمـیــده

تو گوئی غرفه‌ها مهد فرشـته است ..:ه:..به هـر در آیـت غفـران نوشـته است

در و پیکر همه آیات و الواح ..:ه:..شبستان‌ها عبادتگاه ارواح

چه شـهری جنت المأواست گوئی..:ه:..چه نخلی سدره و طوباست گوئی

چه خاکی و چه اقــبالی خــداداد ..:ه:..که چندان بوسه بر جای نبی داد

نـشان پای پیغمبر به خاکش..:ه:..ثریا سرمه ای از خاک پاکش

مشام جان کن اینجا جلد و چالاک..:ه:..شــمیم خــلد پیـغـمبـر کـن ادراک

به هر طاق از ملائک آشیان‌هاست ..:ه:..همـانـا غـرفه‌هـای آسـمان‌هـاست

افـق را یاد عهد وحی و تنزل..:ه:..هنوزش انعکاس بانک جبریل

تــو گــوئــی در فـضــا آیـات قرآن ..:ه:..پراکنده است و چون پروانه پران

به مرغان سپیدی مانند اوراق ..:ه:..که از قرآن برافشاند در آفــاق

صــفا آکــنده ایـن آفــاق و انفس ..:ه:..نسیمش چون مسیحا در تنفس

به چشمان چشمه‌ها بینی درخشان..:ه:..سـرشك شـوق و خجلت پرتو افشان

چه بخشــش‌ها که بارد با خجل‌ها..:ه:..چه آرامش که می‌بخشد به دل‌ها

به مــوجی بی‌کـران ایمان زند برق ..:ه:..به دریايی ز رحمت می‌شوی غرق

بـیـان ما رسـای این صفت نیست ..:ه:..به قاموس بشر اینجا لغت نیست

چه گــويي در مـقام بهت و حیرت ..:ه:..که هر دم می‌درخشد برق غیرت

در اینجا عقل محو و عشق مات است..:ه:..که ایــنجا ســرزمـین مـعــجـزات است

بــه روی ایــن زمــیــن‌هــا راه رفــتـند ..:ه:..به جان عرشی به تن در خاک خفتند

سلام ای مهد انـس و آشنايی ..:ه:..سلام ای آشــیـان روشــنـايي

تو دیــدی رحـمة للعالمین را ..:ه:..شنیدی بانگ جبریل امین را

نــگیــن خاتمیت قـطــب الاقـطاب..:ه:..به دورش حلقه‌های خیل اصحاب

علی را دیدی و اسـباط و اوتاد  ..:ه:..ابـاذر دیدی و سـلمان و مقداد

چه ریحان‌های روحانی که دیدی..:ه:..چه گوهرهای رحمانی که دیدی

به حرف آی ای حریف سرگذشتی ..:ه:..چه رویاها که دیـدستی بـهـشتی

حدیث از جان و جانان کن ببینم  ..:ه:..سخن از روح و ریحـان کن ببینم

تو را شــاید که با این لـعـل خاموش ..:ه:..سخن گويی از آن سرچشمه نوش

ســخـن اینـجـا ورای حــد قــال است ..:ه:..که روی این سخن با اهل حال است

سکوت عـشق را اینجا بیانی است ..:ه:..که پهنای فلک با وی دهانی است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 3:58  توسط یه مسافر | 

چند شعر درباره سفر معنوی حج پیدا کردم که دوتاشو امروز بهتون تقدیم می کنم! منتظر بقیه هم باشید!

ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید

مولوی

 

ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید.:":.معشوق همینجاست بیایید، بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار.:":.در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی صورت معشوق ببینید.:":.هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید.:":.یکبار ازین خانه برین بام برآیید

آن خانه لطیفست، نشانهاش بگفتید.:":.از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت.:":.یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد.:":.افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

راه بگذاریم و قصد حضرت عالی کنیم

سنائی غزنوی  

راه بگذاریم و قصد حضرت عالی کنیم.:":.خانه پردازیم و سوی خانه یزدان شویم

طبل جانبازی فرو کوبیم در میدان دل.:":.بی زن و فرزند و بی خان و سرو سامان شویم

همرهان حج کرده با ز آیند با طبل و علم  .:":.ما به زیر خاک در، با خاک ره یکسان شویم

همرهان با سرخ رویی چون به پیش ماه سیب     .:":.ما به زیرخاک، چون در پیش مه کتّان شویم

دوستان گویند حج کردیم و می آییم باز   .:":.ما به هرساعت همی طعمه دگر کرمان شویم

گر نباشد حج و عمره و رمی و قربان گو مباش!   .:":.این شرف ما را نه بس کز تیغ او قربان شویم

این سفر بستان عیاران راه ایزدست.:":.ما ز روی استقامت سرو آن بستان شویم

حاجیان خاص مستان شراب دولتند.:":.ما به بوی جرعه ای مولای این مستان شویم

نام و ننگ و لاف و اصل و فضل در باقی کنیم.:":.تا سزاوار قبول حضرت قرآن شویم

بادیه بوته است ما چو زر مغشوش و مست .:":.چون بپالودیم از او خالص چو زرّ کان شویم

بادیه میدان مردان است و ما نیز از نیاز.:":.خوی از این مردان بگیریم ، گوی این میدان شویم

گرچه در ریگ روان عاجز شویم از بیدلی.:":.چون پدید آید جمال کعبه، جان افشان شویم

یا به دست آریم سرّی یا برافشانیم سر   .:":.یا به کام حاسران گردیم یا سلطان شویم

یا پدید آییم در میدان مردان همچو کوه.:":.یا به زیر پشته ی ریگ اجل پنهان شویم
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 2:5  توسط یه مسافر | 

Termologyیا اصطلاح شناسی، دانشیه که احتمالا چیزایی دربارش شنیدین.اگرم نشنیدین مهم نیست، یه مسافر باید با این اصطلاح ها آشنا بشه اونم تو ایران و اول کار برای شروع.

1 -  اَل۫حُرم: پوشیدن لباس احرام را می گویند و در مقابل این کلمه حلّ وجود دارد که به معنای خارج شدن از احرام است.

2 -  احرام در شرع : وارد شدن در حرمت های مختلف و همچنین بر نیّت حج یا عمره اطلاق می شود و به معنای التزام و پای بندی به حرمت های مخصوص در سفر حجّ تمتّع یا عمره است.

3 -  الاحصار: زمانی که رسیدن به مطلوب میّسر نشود حال به هر سببی از بیماری گرفته تا مرگ و مشکل مالی خاصی گوئیم احصار رخ داده است. عدم توانایی برای انجام افعال حج چه به سبب وجود دشمن و چه به سبب زندان و یا بیماری حالت احصار را ایجاد می کند.

4 -  الاح۫لال: در مقابل کلمه احرام قرار می گیرد و به معنای فراغت از اعمال و مراسم حج است.

5 -  إس۫تَلَم الحجر: یعنی رسیدن دست به حجرالاسود و یا بوسیدن آن.

6 -  تحلّله: به معنای حلالیّت طلبیدن از دیگری است.

7 -  التکّبیر: یعنی گفتن الله اکبر.

8 -  التَّلبیَِه: تلبیه در حج یعنی گفتن: لبّیک اللّهم لبّیک لَبیک۫ لا شَریکَ لکَ لَبّیک۫ اِنّ ال۫حَمد والِنّعمة لَکَ وَ ال۫مُلک لا شَریکَ لَک۫. در حدیث آمده است که از آن جهت تلبیه این نام را به خود گرفته است که حضرت موسی(ع) در جواب خداوند فرمود: لبّیک.

9 -  التمتّع: به معنای تلذّذ است و به دلیل تلذّذی که پس از خروج از احرام حاصل می شود و آنچه حرام بوده است حلال می شود به آن تمتّع گویند. حضرت محمد(ص) فرموده اند: برای متمتّع ثواب حج و عمره در ماه های حج به طور کامل است.

10 -  الحجّ الاصغر: به حجّی گفته می شود که وقوف در عرفه ندارد و به آن حجّ عمره نیز گفته می شود.

11 -  الحجّ الاکبر: حجّی است که قبل از وقوف به عرفه حاصل می شود و روز حج اکبر همان روز نحر(قربانی) است وگفته شده که روز عرفه است. گفته شده است که حجّ اکبر آن است که وقوف داشته باشد ولی حج اصغر وقوف ندارد که عمره باشد.

12 -  الحَذف: در رمی کردن و ریگ زدن با هم استعمال می شود و به رمی سر انگشتان گفته می‌شود.

13 -  الذّبع: به معنای شقّ و چاک دادن ومعنی دیگر آن قطع حلقوم(حیوان) و ذبح کامل آن است.

4 -  الرّمل: هروله را گویند. به معنای به سرعت در راه رفتن با نزدیک قرار دادن دو قدم.

15 -  الرّمی: انداختن، پرتاب کردن و رمی حجر آن است که با ریگهایی جمره را بزند.

16 -  السّعی: به معنای راه رفتن سریع است. مبادرت به انجام کاری با نیّت و جدّیت راه رفتن با شتاب و سعی به معنای دویدن دویدن و راه رفتن می باشد اما در حج همان سعی بین صفا و مروه است.

17 -  الطّواف: دور زدن به چیزی را گویند و در شرع، دور زدن خانه‌ی کعبه مشرّفه است و همچنین دور زدن دور کعبه هفت مرتبه که ابتداء از حجرالاسود شروع می‌شود و خوب است که لمس و بوسیده شود.( در صورت امکان).

18 -  طواف قُدوم: برای کسی که برای حجّ، احرام بسته است و برای هر کسی که داخل مسجدالحرام می‌شود طواف تحیّت مستحب است.

19 -  طواف افاضه: و آن طوافی است که حاجی در روز قربان که از منی به مکه می آید انجام می‌دهد و به منی باز می‌گردد. و برای طواف انواع دیگری هست مثل طواف عمره و طواف حجّ و طواف فریضه و طواف نساء.

20 -  العُمره: به معنای زیارت است و در شرع قصدِ کعبه مشرّفه برای انجام مناسک است.

21 -  اِعتمر: زیارت بیت الله تعالی را بجا آورد المعتمره یعنی زائر و از این جهت عمره را عمره گویند چونکه زیارت بیت الله است. گفته می‌شود: اعتمر فهو مُعتمِر، یعنی زیارت و قصد کرد.

22 -  القارن: به کسی گویند که بین حج و عمره فاصله نیندازد و اعمال عمره را داخل در اعمال حج نماید.

23 -  القرآن: کسی که بین عمره و حجّ در یک احرام جمع کند و یا اینکه به نیت عمره محرم شود سپس قبل از طواف حج را داخل کند. یا اینکه با یک نیت احرام بین حج و عمره جمع کند.

24 -  لیله الحصبه: بعد از ایام تشریق واقع می‌شود،و آن آخرین شب رمی جمره است، نَفر اخیر است( شب یازدهم) چونکه آخر ایام رمی جمره است.

25 -  لیله النفر: روز نفر آن روزی است که مردم از منی کوچ می‌کنند پس نفر اول از منی همان روز دوم از ایام دهه می‌باشد و نفر دوم روز سوم است.

26 -  النّذر: چیزی که انسان برخودش واجب می‌کند مثل دادن صدقه و یا معنای لغوی آن وعد است و معنی شرعی آن ملتزم شدن مکلَّف به انجام یا ترک کاری با قصد قربت می‌باشد.

27 -  النّحر: فرود آوردن چاقو بر نحر شتر که بالاتر از سینه‌اش است. نزد حنیفه و شافعیه به معنی قطع رگهایی است که پائین‌تر از گردن نزد سینه می‌باشد و به نظر حنابله: آن است که یک به وهده بزند. وهده ما بین أصل گردن و سینه است( گودی بین سینه و گردن). نحر: ذبح هَدی یا قربانی کردن به طوری که مرسوم است.

28 -  النّخع: یعنی تجاوز ازکشتن و ذبح کردن حیوان تا این که به نخاعش برسد و مراد قطع سر حیوان است قبل از این که بمیرد، و یا این که به معنای پوست کردن حیوان و سپس طعنه زدن( ضربه زدن) در نحر او برای این که خون قلب را خارج کند. قطع نخاع حیوان یعنی تجاوز کند تااین که به نخاع برسد.

29 -  الهَدی: دامی که به حرم مکی هدیه می‌شود به مفرد( واحد) آن هدیه و هَدیه گویند. اما درشرع چهارپای است که به قصد تقرب الی الله تعالی به حرم هدیه می‌شود. هدی واجب نزد جعفریه( امامیه): آن است که مُحرم محظوری( ممنوعی) را به جا آورده باشد، مثل پوشیدن لباس و استعمال عطر و زناشوئی و تراشیدن سر، و کشتن شکار و غیر آن و یا نذر کرده باشد که در این حالات بر او هدی( قربانی) واجب می‌شود.

30 -  الهَرولَه: رفتنِ بین راه رفتن و دویدن یا بالاتر از راه رفتن و به حد دویدن نرسیدن. و معنایش آن است کسی که طاعتی با سرعت برای من به جا آورد ثواب آن را با سرعت بیشتر به او می‌رسانم.

31 -  الوُقوف: مصدر وَقَفَ است: وقف الحاجُّ بعرفات یعنی به وقتش رسید، و توقیف مردم برای حج بمعنای وقوفشان در مواقف است.

32 -  یومُ التّرویه: روز هشتم از ماه ذی الحجّه است به این نام، نام گذاری شده است چون که در قدیم آب با خودشان بر می‌داشتند برای ایام( عرفه و منی) و در حدیث آمده: وقتی که روز ترویه شد جبرئیل به ابراهیم(ع) گفت:( از آب سیر شو) تَرَوّ من الماء لذا این روز بروز ترویه مشهور شد.

33 -  یومُ الحصبه: شب حصبه بعد از ایام تشویق می‌باشد، روز حصبه قطعاً روز چهاردهم است نه روز نفر و تایید می‌کند این قول را حدیثی که روایت شده است از امام أبی الحسن(ع): که از حضرت از وظیفه کسی حجّ تمتع بجای آورد و قربانی ندارد سوال شد حضرت جواب داد که روزه بگیرد ایام منی را پس اگرفوت شود روز حصبه و دو روز بعد از آن را روزه بگیرد.

34 -  یومُ عَرَفه: روز نهم از ماه ذی الحجّه می‌باشد.

35 -  یَومُ القَرّ: فردای روز عید قربان است که همان روز یازدهم ذی الحجّه می‌باشد، به این اسم نام گذاری شده است برای این که مردم در منی مقیم می‌شوند.

36 -  یوم النَّحر: روز دهم ذی الحجه می‌باشد.

37 -  یومُ النفر: منظور از روز نفر اول و دوم و سوم ایام تشریق است، بمعنای این که حاجی‌ها بعد از عید قربان کوچ می‌کنند حاجی‌ها در روز سوم بعد از عید قربان از منی به سوی مکه کوچ می‌کنند.

( با نگاهی به کتاب قاموس حجّ، تألیف ولی الله ملکوتی و سید حسن طبیبی، ناشر: ابن یمین )

برگرفته از:http:/www.labbayk.com/estelahat.asp

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 6:1  توسط یه مسافر | 
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم
بود در پیرخرابات نهم روی نیاز
تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم
هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
تا به اسماء معلّم شوم اما نشدم
از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق
رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم
فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب
همچنان روح مجسّم شدم اما نشدم
سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم
کز دَمِ گرم تو مُلهَم شوم اما نشدم
از صفا راه بیابم به سوی دار فنا
در وفا، یار مُسلّم شوم اما نشدم
خواستم برکنم از کعبه‌ی دل، هرچه بُت است
تا بَرِ دوست مکرّم شوم اما نشدم
آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 3:11  توسط یه مسافر | 

خداوندا! محققا آمرزش تو امیدوارکننده تر است از عمل من و رحمت تو فراگیرتر و بزرگتر از گناه من. خداوندا! اگر گناهم نزد تو بزرگ است، عفو وبخشش تو از گناه من بزرگتر است. خداوندا! اگر من شایسته آن نیستم که به رحمتت نائل شوم پس رحمت تو شایسته آن است که به من رسیده ومرا فرا گیرد؛ زیرا رحمت تو همه موجودات را در برگرفته است، به رحمت خویش ای مهربان ترینمهربانان. منزه است خدایی که بر مخلوقات ملک وجودش تعدی نمی کند، منزه است خدایی که مجازات نمی کند ساکنان زمین را به عذابهای گونه گون. منزه است خدای رئوف و مهربان. خداوندا! درقلب من نور و بصیرت و درک و دانش قرار ده، همانا تو بر همه چیز توانایی.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 1:31  توسط یه مسافر | 

صبح شنبه10تیر: امتحانات دانشگاه تمام شده بود و اومده بودم خونه. با آقای بهاور تماس گرفتم.اولین بار بود که صداشو می شنیدم. سورپریزم کرد! گفت: اولین جلسه توجیهی 2:30 بعد از ظهر سازمان مرکزی دانشگاه مازندران، بابلسر! درضمن، 15 هزار تومان عوارض خروج از کشور، برگه زرد رنگ واکسیناسیون مننژیت و دو قطعه عکس یادت نره! برا واکسن وقت نبود ولی 2 تای دیگه رو آماده کردم و رفتم بابلسر. دیدمش با کاپشن احمدی نژادی داره کارای بچه ها درست می کنه و مدارکشون رو جمع می کنه. یه نامه دوستانه هم به همه شون می ده که چند تا نکته مهم داره بعلاوه برگه پیشنهاد هم اتاقی. خیلی مهربون صحبت می کنه. اون روز با دو سه تا از بچه ها رفیق شدم. یکی از اونا محمد پوررستمی بود. بچه ی رامسر. مکانیک دانشگاه گیلان. و علاقه مند  به تحصیل در دانشگاه امام صادق که بنا به دلائلی که تو گزینش دانشگاه ما شرکت نکرد! یکی دیگه از بچه ها آقای اکباتانی که در سفر عمره زبان "وَزِیتی" را اختراع کرد و هیات عزادران وزیتی راه انداخت که یک شب تو مدینه و هرشب تو مکه اجرای مراسم داشتند!  حاج آقا یزدانی روحانی شوخ طبع کاروان در این جلسه چند نکته مهم رو گفتند و کلی خاطرات خنده دار مورد دار(!) ولی تاسف انگیز گفتند و تاکید کردند که حتما مرجع تقلید خود را انتخاب کنید. پایان جلسه زمان جلسه بعدی 29 تیر اعلام شده بود که من به آقای بهاور گفتم که نمی تونم که بیام. آخه قرار بود به اردوی جهاد علمی فرهنگی دشت آزادگان برم و بعدش هم طرح موعود آسمانی(مهدویت، سطح یک: مهدویت و تمدن جهانی اسلام، مرکز دانشجویی مطالعات راهبردی مهدویت دانشگاه امام صادق) شروع می شد و هجده مرداد تمام می شد. یعنی دو روز قبل از پرواز! به هر حال حاج آقا لطف کردند، گفتند اشکال نداره ولی یکی رو بفرست کاراتو پیگیر باشه! پیش خودم گفتم چه آدم خوبی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:5  توسط یه مسافر | 

 

صبح پنج شنبه 25 خرداد: قراره تاریخ پرواز و اسم مدیر کاروان بعد از 10 روز تاخیر در سایت LABBAYK.COMاعلام بشه. رفتم سایت[1]. با وارد کردن مشخصات خودم، صفحه ای باز شد که شامل اسم و آدرس و تلفن مدیر، معاون و روحانی کاروان بود. ازش پرینت گرفتم. خیلی خوشحال بودم. به خونه تلفن زدم و اونا رو با خبر کردم. گفتم که با مدیر کاروان تماس بگیرن: حسن بهاور،کارشناس عمران، مدیر مرکز استعدادهای درخشان بابل، سابقه تشرف: 19 سفر!


۱- سایت: سالن اینترنت و بخش بانکهای اطلاعاتی آفلاین دانشگاه امام صادق به این نام معروف است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 14:20  توسط یه مسافر | 

 

یکی از روزهای سرد آخر زمستان بود. تو محوطه بلوک اداری دانشگاه با بچه ها داشتیم می رفتیم به سمت کلاس. نزدیک اداره کل فرهنگی که رسیدیم، یکی از بچه ها گفت اینجا برای عمره دانشجویی ثبت نام می کنند. بچه ها خواستند اسمشان را بنویسند. امید چندانی نداشتند. من هم بعد از همه آنها آن روز اسمم رانوشتم. احتمال این که اسم من از تو قرعه کشی درآد، پیش خودم زیاد بود.( دل خیلی پاکی دارم! و یه خرده به قول بچه ها تو قرعه کشی ها: خوش شانس!)

چند روز بعد، بعد از نماز و ناهار، دیدم بچه ها می گن: حاج آقا! التماس دعا! حج رفتی یاد ما هم باش! اصلا نمی گرفتم چی می گن! این دیگه چه جور شوخی بود که خیلی از بچه ها همه با هم شروع کرده بودن؟ بالاخره متوجه شدم، نتایج قرعه کشی عمره دانشجویی را اعلام کرده اند. اسم یکی از بچه ها که با هم اسم نوشته بودیم دراومده بود.(محسن خاکپور که نه فقط بلکه نماینده کد و بچه تهران هم بود.) ولی هنوز مطمئن نبودم که من هم اسمم در اومده یا نه! همون روز بود که تو دروازه گربه[1] اسم خودم رو تو لیست اصلی دیدم! قبلا هر سال برای عمره دانش آموزی با 420 هزار تومان از من دعوت می شد که به عمره برم ولی خانواده مخالفت می کرد. آخه نه پدر، مادر، حتی پدربزرگ و مادر بزرگم هم به حج نرفته بودند! این بار نیز فکرش را نمی کردم که قبول کنند. الان هم که از عمره برگشته ام باور نمی کنم که قبول کردند و اصلا به مصلحت بوده باشد! ولی در اولین تماس مادرم گفت: بنویس! خدا پولش رامی رساند! و امروز می فهمم که "خدا پولش را می رساند" یعنی چه!

به اداره فرهنگی رفتم و دفترچه ای که روش نوشته بود: راهنمای عمره دانشجویی 1385را از آقای دهقانی گرفتم. از آن روز با آقای دهقانی رفیق شدم. رابط عمره دانشجویی تو دانشگاه ما بود. تو همه مراحل ثبت نام کمکم کرد. قبل صحبت با مادرم به همه می گفتم که به مصلحت نیست و... احتمالا نمی روم ولی کسی باور نمی کرد! بعدش هم تا وقتی که خود کعبه رو با چشمام ندیدم باور نکردم. از اون روز هرکی می فهمید قراره برم خیلی به من تاکید می کرد که با مطالعه برو و معرفت لازم رو کسب کن.

 



[1] - دروازه بسیج یا دروازه گربه، دروازه ای است که بلوکهای اداری را به بلوکهای خوابگاهی متصل می کند. یک نسخه از همه اطلاعیه ها و آگهی ها در این دروازه و تابلو اعلاناتهای آن موجود می باشد. به  همین جهت یک جور خبرگزاری و مرکز اطلاع رسانی غیررسمی دانشگاه امام صادق محسوب می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 13:50  توسط یه مسافر | 

خداوندا! از تو درخواست می کنم به «اسم» نهان و پنهان و پاک و پاکیزه و مبارکت و از تو می خواهم به اسم بزرگت و حاکمیت ازلی ات. ای بخشنده ی عطاها و ای آزادکننده ی اسیران و ای نجات دهنده ی گردنها[ی مردم] از آتش دوزخ، از تو می خواهم که رحمت فرستی بر محمد و آل محمد و مرا از آتش جهنم برهانی و مرا از دنیا در حال  سلامت جسم  وایمان بیرون بری و با امنیت کامل به بهشت وارد سازی و سرآغاز دعایم را رستگاری و نیمه آن را موفقیت و پیروزی و پایان آن را درستکاری قرار دهی.همانا تویی داننده ی نهانها.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 13:33  توسط یه مسافر | 

خداوندا! رحمت فرست بر محمد و خاندان محمد، پروردگارا! من را از سوی خود هدایت فرما و افاضه کن بر من از فضل و احسان خود و بر من بگستران رحمت خویش را و بر من نازل فرما از نعمتها و برکاتت. منزهی تو و معبودی جز تو نیست. خداوندا! همه گناهان مرا ببخشش.محققا جز تو کسی  بخشنده گناهان نیست. خداوندا! از تو می خواهم هر خیری را که علم تو به آن احاطه دارد و پناه می برم از هر شری که علم تو به آن احاطه دارد. خداوندا! در همه کارها از تو عافیت می طلبم و پناه می برم به تو از خواری دنیا و از عذاب آخرت و پناه می برم به ذات بزرگوارت و به عزتت که عزتی بالاتر از آن نیست و به قدرتت که چیزی نمی تواند مانع ار اعمال آن شود، ازشر دنیا و آخرت، و هیچ نیرویی نیست مگر به دست خداوند بلند مرتبه و با عظمت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:18  توسط یه مسافر | 

 

در سال پیامبر اعظم هستیم. ایشان فرموده اند:" ناتوان ترین مردم کسانی هستند که از دعا و نیایش عاجز هستند."(عده الداعی:24) مولا علی علیه السلام نیز فرموده:" محبوبترین کارها نزد خدا دعا و نیایش است."(همان منبع قبلی)

دعا و نیایش روح را تهذیب، نفس را تزکیه، اندیشه را تصفیه و تردید و شک را از دل ها می زداید و راه رشد و کمال را به رهروان این طریق می نمایاند.(مقدمه ادعیه طواف)

صبح  هنگامی که در مسجد الحرام پشت مقام ابراهیم بودم، پیرمرد بازنشسته ای که قبلا فرمانده پادگان بود، بیکاری مرا دید، کتاب دعایش(ادعیه طواف) را به من داد و گفت:" ترجمه فارسی اش را بخوان، برای ما که عربی بلد نیستیم همین ترجمه فارسی اش هم غنیمتی است." من که فکر می کردم عربی را می فهمم ابتدا فقط عربی اش را خواندم. لغت سختی نداشت که معنایش را ندانم. ولی وقتی به ترجمه اش نگاه کردم؛ مسحور ترجمه ی زیبایش شدم. همانجا تصمیم گرفتم ترجمه فارسی دعاهای طوف را در وبلاگم بنویسم. الوعده وفا. اکنون بیائید با هم دعا بخوانیم:

ترجمه فارسی دعای دور(شوط) اول طواف:

نیست معبودی جز خداوند یکتا و بی همتا و ما تسلیم اوییم. نیست معبودی جز خداوند و ما نمی پرستیم مگر او را. دین ما خالص برای اوست؛ هر چند مشرکان را خوش نیاید. نیست معبودی جز خدا، پروردگار ما و پروردگار پدران پیشین ماست، نیست معبودی جز خداوندی که یکتای، یکتای یکتاست. خداوندی که به وعده خود وفا کرد و بنده خویش را یاری رساند و لشگریان خود را عزیز گردانید و سپاه دشمنان خود را به تنهایی شکست داد، ملک هستی او راست و ستایش مخصوص اوست، زنده می کند و می میراند، می میراند و زنده می کند، و زنده ای است که نمی میرد. هر خوبی به دست اوست و او بر هر چیز قادر است و توانا. خداوندا! رحمت فرست بر محمد و خاندان او. پروردگارا! در دنیا و آخرت به ما خیر و نیکی عطا فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار و رحمت خداوند بر سرور ما محمد و خاندان پاکش باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:26  توسط یه مسافر | 

 

وقتی رفتم شک نکردم. وقت برای شک کردن زیاد هست. سفر، سفر یقین بود. یقین داشتم که خداوند مرا برگزیده است به مهمانی اش. یقین داشتم که "لبیک" اول، از جانب حضرت حق "جل و علا" به سوی من آمده است. با یقین دعوتش را لبیک گفتم؛ تا باز او پاسخم گوید. مطمئن بودم پاسخش را می شنوم. مطمئن بودم.

من زائر سوزی بودم از آتشی که پس از رحلت رسول اعظم بر مدینه باقی مانده است و می ماند تا قیام قائم و شاید تا قیام قیامت.

من زائر مکه بودم. خداوند سنگی را از بهشت در زمین گذاشته بود تا مونس دل تنگیهایمان باشد و اطمینان قلبمان.

من یه مسافر بودم.

مناسک عمره را حضرت خداوندی، معماری کرده است و قواعد بیت عتیق را ابراهیم و اسماعیل بندگان مسلمان خدا، بالا برده اند. رفتم پشت مقام ابراهیم و در حجر اسماعیل. رفتم مدینه، میان منبر پیامبر اعظم و محرابش که باغی از باغهای بهشت است(نه باغی شبیه بهشت بلکه خود بهشت). رفتم زیارت حرم نبوی و بقیع و ...

تاریخ اسلام و توحید را همه یکجا داشتم: مسجد ذوقبلتین و قبا و سبعه و غمامه  و ...

روز بعثت اوج جبل النور: غار حرا رفتم و ... و مناره های مسجدالحرام را از آن بالا دیدم.

آنجا رفیع ترین و آسمانی ترین نقطه ی زمین خاکی بود. لاهوتی مکان ناسوت. من آنجا بودم. خدایا شکرت که پدر و مادری به من دادی که توانستم به آنجا بروم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 2:54  توسط یه مسافر | 

 

پوشش سفید احرام را آماده کرده بودم. به خودم می گفتم:" یعنی راستی راستی داری می ری؟!" لبخند می زدم. قطره های اشک بود که در چشمانم به لرزه در آمده بودند. مدام تلفن و التماس دعا: وقتی رفتی بقیع، یا زیر ناودان طلا، حجر اسماعیل، مقام ابراهیم، یا اولین بار که کعبه را دیدی... حوله سفید رو که می پوشی... باید می رفتم و رفتم. خوشا به سعادتم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 2:25  توسط یه مسافر | 

 

برنامه ها و فعالیتهای فرهنگی زیادی در دانشگاه تجربه شده است. اما شک نکنید که سفر عمره دانشجویی، به تنهایی چیز دیگری است. طعمی دارد تکرار ناشدنی. برنامه ای که خداوند، خود برای انسانها طراحی کرده است: چند روزی در مهمانی او و در مهمانسرای او. و دانشجویان، نمایندگان فرهیخته و سفیران جوان ایران اسلامی؛ جوانانی پرشور که در پرتو دوست، دورادور خانه اش طواف می کنند؛ خاطره ای ماندگار، شیرین و تکرار ناشدنی. جماعتی هم سنخ و هم گروه که زبان هم را می فهمند. و همه سراپا گوش در فضائی که هنوز آوای بال جبرئیل در آن طنین دارد...

فرود هواپیما در جده. با اضطرابی که فرو خورده می شود. گپ و گفت با همسفرانی هم زبان. همه دانشجو، فرهیخته و تشنه حقیقت. مسیر اتوبوس تا مدینه. آب خنک و پذیرایی در ساسکو: استراحتگاهی بین راه. مدینه چگونه شهری است؟ مناره های بلند وسفید در کنار گنبد سبز. دل شوره. نمازهای با شکوه. غربت و مظلومیت در بقیع. تنها و محزون در میان دوستان. روزها و روزها آنگاه اطمینان. مسجد شجره. و خدایی که در نزدیکی توست. بین تو قلبت.

و می بینی که با قلبت چه می کند.

و با قلب دوستان هم سفرت.

و با فضای دانشگاهت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 2:4  توسط یه مسافر | 

 

دو هفته نبودم، رفته بودم به مهمانی بزرگ خدا: سفر عمره دانشجویی. نپرسید که دعا کردی؛ چون به نیابت از همه تون حتی هم عمره رجبیه ( افضل العمره)، و هم عمره شعبانیه به جا آوردم. دیگه چی کار می شه کرد؟ خدا خیلی ما رو دوست داره! دعا کنین بازم برم! خیلی احساس نیاز به رفتنم این دفعه بیشتره! مطمئن باشین نه فقط دعاتون می کنم بلکه عوضتون طوافی، عمره ای ... هم  به جا می آرم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 1:52  توسط یه مسافر | 

 

من به همه شما سلام می کنم و از همتون طلب حلاليت می کنم.

بالاخره انتظار داره به سر می رسه و من تا چند ساعته ديگه عازم سرزمين وحی خواهم بود! فردا ساعت 19:15 ساعت پرواز ما سوی خدا خواهد بود.فرودگاه ساری آماده باش! استرس و احساسهای عجیب و غريبی تمام وجود من رو فرا گرفته. اگه يکی احساس من رو بپرسه نمی دونم چی بايد بگم.

بچه ها برام دعا کنین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 13:45  توسط یه مسافر | 

دربقیع شهدای احد نیز آرامیده اند.

 و احد کجاست؟

کوهی که در دشت تاریخ ایستاده است و هنوز پرچم سبز لا اله الا الله را بر زمین نگذاشته است.

احد مزار پروانه های عاشقی است که در محبت رسول خدا سو ختند و خاکستر شدند.

 مزار شمع شهیدی که قلبش را ازسینه بیرون کشیدند: حمزه سید الشهدا ی احد.

 تو سراپا گوش شنیدن باش و صدای شهیدان را از آغوش خاک بشنو که می سرایند:

 اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولی الله

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 6:47  توسط یه مسافر | 

مدینةالنبی بهشت است و تواز هر نژاد و رنگ و فرهنگ که باشی و از هرگوشه جهان که آمده ای اهل مدینه ای. اینجا همه با هم آشنایند و عشق گمشده خویش را یافتند.

مدینةالنبی بهشت است و بقیع باغ گل های محمدی است و ای کاش کبوتری بودم و در کنار این گلستان آشیانه ام بودم و هر غروب و سپیده دم صدای مهربان پای پیامبر را می شنیدم که به بقیع می آید  تا  پاره های تنش را زیارت کند.

گرچه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است               الفتی با مهر و ماهِ آســـمان دارد بقیع

چه می تابد براو خورشــــــید ســوزان حجاز               از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 6:45  توسط یه مسافر | 

امام خمینی(ره): بزرگترین درد جوامع اسلامی اینست که حج با آن همه راز و عظمتی که دارد هنوز به صورت یک عبادت خشک ویک حرکت بی حاصل و بی ثمر باقی مانده است.  با کلام  و لفظ و حرکت خشک انسان به خدا نمی رسد.آن چیزی که اساس است توجه به حضرت جلّ و علی است. سیر الی الله است. دل رااز دیگران تهی کنید و از خوف غیر حق پاک سازید. مراتب معنوی حج سرمایه حیات جاودانه است وانسان را به افق توحید و تنزیه نزدیک می نماید. (لوح فشرده برای عمره: ویژه دانشجویان زائرسرزمین وحی- نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها)

مقام معظم رهبری: تا به یاد دارم – از سال های دور جوانی – هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق، رها نیافته ام... بله، حتی در آن دوران سخت (دوران رژیم پهلوی) هم دلم از امید زیارت کعبه و بوسه زدن بر جای پیامبر در مکه و مدینه، خالی نمانده بود... در سال های ریاست جمهوری، چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم؛ اما امروز؟ شور و اشتیاقی بی سکون و امیدی تقریبا فرو مُرده... (لوح فشرده برای عمره: ویژه دانشجویان زائرسرزمین وحی- نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها)

آیت الله جوادی آملی: خداوند متعال برای این که انسان را فرشته خو کند و آثار فرشتگان را در انسان ظاهر نماید، همان طوری که دستور روزه گرفتن می دهد تا از لذایذ طبیعی پرهیز شود و انسان ها همانند فرشتگان، از خوردن و نوشیدن و دیگر کارهای حیوانی برحذر باشند، همچنین به انسان دستور طواف حریم کعبه ای را می دهد که معادل بیت معمور درعرش خداوند است.(نسیم حرم: ویژه نامه عمره دانشجویی 1385پرسمان، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 6:13  توسط یه مسافر | 
هفدهم، هجدهم، نوزدهم و ... پرواز!

دیگه چیزی نمونده! فقط چند روز دیگه مهمون ایرانم! باید برم. نه التماس نکنین. بمون نیستم. حیفه نرم. حیف ماست. قشر فرهیخته و علمی! باید بریم. لازمه. اون جا منتظرنم.

چی می گین؟ چرا فحش می دین؟! از کشور که فرار نمی کنم! عمره دانشجوییه! فکر کردین می رم که برنگردم؟ اتفاقا می رم که برگردم! اونم با روحیه و معرفت و انگیزه بیشتر برای موندن!

همه شما که صدای منو می شنوین! یا مطالب منو می خونین! چهار روز دیگه باید برم. منو حلال کنید! اگر وقتتون رو هدر دادم و  خوب ننوشتم. برام دعا کنین که حداکثر استفاده رو ازش کنم. مگه هرکی چند بار از این فرصتها براش پیش می آد؟

اگه کسی تا حالا عمره دانشجویی رفته و تجربه داره منو از تجربیاتش بی نصیب نذاره!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 14:59  توسط یه مسافر | 
روزها خیلی سریع داره می گذره! اصلا باورم نمی شه! من، یه هفته دیگه، سرزمین وحی، کنار بهترین جاهای دنیا!

انگار همین دیروز بود هر کی به من می رسید می گفت: سلام حاج آقا! تبریک می گیم! حالا کی عازمین؟ من که اصلا باورر نمی کردم اسمم در بیاد و اگه اسمم در اومد خانواده اجازه بده! اصلا به مصلحت هم نبود که منن اولین عضو خانواده باشم که به سرزمین نزول وحی می ره! دفعات قبلی که دانش آموزی بود منو نفرستاده بودند، اصلا قضیه رو جدی نگرفته نبودم. چند تا از بچه ها بودیم که  دیدیم  تو اداره فرهنگی که چند متری ما بود برای عمره ثبت  نام می کنند، یکی بچه ها گفت که می خواد ثبت نام کنه بقیه دنبالش رفتیم تو و ثبت نام کردیم. از اون جمع اسم و یکی از دوستام در اومد! خدا خیلی ما رو دوست داشت! ۲۳ نفر کل سهمیه دانشگاه بود. از کلاس ۱۹ نفره ما ۲ نفر انتخاب شده بودند.

باورم نمی شه! ولی انگار باید باور کرد، باید آماده شد. خدایا منو برا خودت آماده کن!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 10:24  توسط یه مسافر | 
جلسه سوم داخل کشورِ کاروان ما( مرحوم بهاور- اعزام: ۲۰ مرداد از فرودگاه ساری) فردا برگزار می شود.

این جلسه با موضوع آموزش و توجیه سفر معنوی عمره، ساعت ۸ صبح روز پنج شنبه دوازدهم مرداد ماه در سازمان مرکزی دانشگاه مازندران برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:35  توسط یه مسافر | 
فقط ۱۰ روز به افتادنش مونده! افتادن چی؟ عجب سوالی! افتادن بزرگ اتفاق زندگیم! قراره بی واسطه بریم به ملاقات خدا! جایی که همه می گن خونشه!

می خوام برم پیش خدا.

پیش اون اوسا کریم باصفا.

برم خونش(خونه اش)، بگم خدا!

نیومدم دور بزنم وبعد برم

اومدم تا بمونم تا بمونم

بمونم که شاید آدم بمونم

تا آدمم نکردی ولم مکن

اسیر این دنیای چیزم مکن 

نعم ها رو نغم مکن

منم آرزو دارم آدم بشم

خاک بودم آدم شدم آدم بشم

من می خوام مثل خوبا آدم بشم...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 15:50  توسط یه مسافر | 
حسن بهاور، مدیر کاروان عمره دانشجویی درگذشت!

شانس که نداریم یه بار قرار بود عمره بریم، مدیر کاروانمون با ۱۹ بار سابقه تشرف در سانحه رانندگی درگذشت.

داشتش از تهران به شمال می اومد تا از شاگردش که تو المپیاد جهانی ریاضی رتبه آورده بود استقبال کنه ولی . . .

این مصیبت جانکاه و واقعا نا بهنگام را به همه به ویژه خانواده اش، دانشجوهای عمره گذار و شاگرداش(دانش اموزان مدرسه استعدادهای درخشان بابل) تسلیت می گم.

براش دعا کنین! گرچه آدم خیلی خوبی بود.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:59  توسط یه مسافر | 
سلام، چگونه اید؟

من یه دانشجو ام که از قضا اسمم تو قرعه کشی عمره دانشجویی در اومده و الان هم جو منو گرفته و می خوام یه وبلاگ تخصصی عمره و مسافرت بزنم. می بینین که شروع به کار هم کردم.

هر کمکی که می تونین بکنین را با کمال عشق می پذیریم!

برام دعا کنین!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:54  توسط یه مسافر | 
 
صفحه نخست وبلاگ یه مسافر
پست الکترونیک یه مسافر
آرشیو یه مسافر
درباره وبلاگ یه مسافر
وبلاگ یه مسافر به قلم یکی از سوتی های گزینش دانشگاه امام صادق، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته معارف اسلامی فرهنگ و ارتباطات کد 84، بچه جنوب شمال:شهرستان سوادکوه، شهر شیرگاه: حمید درویشی شاهکلائی؛ درباره مسافرتهای مذهبی بویژه از نوع دانشجویی که هم صفای بیشتری دارد و هم "باید" رفت. با تکیه بیشتر به عمره دانشجویی؛ آماده تبادل لینک با وبلاگهای مذهبی و ارزشی. در ضمن كامنتهايي مثل وبلاگ قشنگيه ندين!منتظر انتقادها و نظرات سازنده نقادانه شما هستیم.

پیوندهای روزانه یه مسافر
× نقد آئین وهابیت
× عمره دانشجویی: نگین مسافرتهای دانشجویی
× لیست کالاهای اسرائیلی که می شه تحریم بشه!
راز سفر عمره دانشجویی من یا چگونه در کمتر از یک سال حاجی شویم؟
عكس هاي سفر عمره دانشجويي ما
اصطلاح شناسی سفر زیارت خانه خدا
مسافرت: پدیده ای دینی؟
سفر معنوی حج در نگاه بزرگان
هر وبلاگری بخونه
آرشیو پیوندهای روزانه یه مسافر
برای عضویت در خبرنامه و آگاهی از آخرین و مهم ترین اخبار و تغییرات وبلاگ و درتماس بودن با من در مستطیل اول نام خود و درمستطیل دوم ایمیل خود را وارد کنید. سپس دکمه ارسال به خبرنامه رابزنید. باتشکر





نوشته های پیشین یه مسافر
خرداد 1387
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی یه مسافر
وهابیت
سفرنامه اینترنتی عمره، حج و زیارت بیت الله الحرام
مرگ بر صهيونيسم
متفرقه: مناسبتها، اعیاد و ...
پیامبر اعظم
سفر و مسافرت
پیوندهای یه مسافر
وبلاگ اصلي من: پاورقي جديد
پاسدار شهيد
شهر پلها: شیرگاه-وبلاگ دیگری از من:(خودم)
پاورقی: پاورقی های من تو اینترنت
كد سرفراز: وبلاگ دانشجويان كد 84
دکتر آشنا: فرهنگ و ارتباطات
مطالعات فرهنگ و ارتباطات: حسین سرفراز
سیاستگذاری فرهنگی: مهدی یوسفی
دانشکده ما: دانشکده معارف اسلامی فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق
شهدای لفور(شیرگاه)
ستاد عمره دانشجویی
ّبعثه مقام معظم رهبری در حج
پارازیت؛نوشته منبع اغتشاش:مسعود محمدی
ارتباطات ایرانی: مجتبی صمدی
تاريخ و فرهنگ: جواد نظري مقدم
ارتبیون 84:وب سايت دانشجویان معارف اسلامی فرهنگ و ارتباطات کد 84
شبکه مساجد و هیئات
شعر
مطالعات
مدیریت 83امام صادق(ع)
چشم شیشه ای: نقد صدا و سیما
LILIt
بقیه پیوندها و لینکهای وبلاگ یه مسافر
 

 RSS

ویرایش قالب توسط
یه مسافر:حمید درویشی شاهکلائی

آخرین نوشته ها


.:::دوستان من در بی سو: انجمن وبلاگ نویسان دانشگاه امام صادق::..
 
ممنون که تا اینجا اسکرول کردین! اجرکم عندالله ...
حق استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است. بهترین حالت نمایشی 800×600
Copy right © 2006 . All rights reserved by 1mosafer.blogfa.com Powered By Hamid Darvishi