Termologyیا اصطلاح شناسی، دانشیه که احتمالا چیزایی دربارش شنیدین.اگرم نشنیدین مهم نیست، یه مسافر باید با این اصطلاح ها آشنا بشه اونم تو ایران و اول کار برای شروع.
1 - اَل۫حُرم: پوشیدن لباس احرام را می گویند و در مقابل این کلمه حلّ وجود دارد که به معنای خارج شدن از احرام است.
2 - احرام در شرع : وارد شدن در حرمت های مختلف و همچنین بر نیّت حج یا عمره اطلاق می شود و به معنای التزام و پای بندی به حرمت های مخصوص در سفر حجّ تمتّع یا عمره است.
3 - الاحصار: زمانی که رسیدن به مطلوب میّسر نشود حال به هر سببی از بیماری گرفته تا مرگ و مشکل مالی خاصی گوئیم احصار رخ داده است. عدم توانایی برای انجام افعال حج چه به سبب وجود دشمن و چه به سبب زندان و یا بیماری حالت احصار را ایجاد می کند.
4 - الاح۫لال: در مقابل کلمه احرام قرار می گیرد و به معنای فراغت از اعمال و مراسم حج است.
5 - إس۫تَلَم الحجر: یعنی رسیدن دست به حجرالاسود و یا بوسیدن آن.
6 - تحلّله: به معنای حلالیّت طلبیدن از دیگری است.
7 - التکّبیر: یعنی گفتن الله اکبر.
8 - التَّلبیَِه: تلبیه در حج یعنی گفتن: لبّیک اللّهم لبّیک لَبیک۫ لا شَریکَ لکَ لَبّیک۫ اِنّ ال۫حَمد والِنّعمة لَکَ وَ ال۫مُلک لا شَریکَ لَک۫. در حدیث آمده است که از آن جهت تلبیه این نام را به خود گرفته است که حضرت موسی(ع) در جواب خداوند فرمود: لبّیک.
9 - التمتّع: به معنای تلذّذ است و به دلیل تلذّذی که پس از خروج از احرام حاصل می شود و آنچه حرام بوده است حلال می شود به آن تمتّع گویند. حضرت محمد(ص) فرموده اند: برای متمتّع ثواب حج و عمره در ماه های حج به طور کامل است.
10 - الحجّ الاصغر: به حجّی گفته می شود که وقوف در عرفه ندارد و به آن حجّ عمره نیز گفته می شود.
11 - الحجّ الاکبر: حجّی است که قبل از وقوف به عرفه حاصل می شود و روز حج اکبر همان روز نحر(قربانی) است وگفته شده که روز عرفه است. گفته شده است که حجّ اکبر آن است که وقوف داشته باشد ولی حج اصغر وقوف ندارد که عمره باشد.
12 - الحَذف: در رمی کردن و ریگ زدن با هم استعمال می شود و به رمی سر انگشتان گفته میشود.
13 - الذّبع: به معنای شقّ و چاک دادن ومعنی دیگر آن قطع حلقوم(حیوان) و ذبح کامل آن است.
4 - الرّمل: هروله را گویند. به معنای به سرعت در راه رفتن با نزدیک قرار دادن دو قدم.
15 - الرّمی: انداختن، پرتاب کردن و رمی حجر آن است که با ریگهایی جمره را بزند.
16 - السّعی: به معنای راه رفتن سریع است. مبادرت به انجام کاری با نیّت و جدّیت راه رفتن با شتاب و سعی به معنای دویدن دویدن و راه رفتن می باشد اما در حج همان سعی بین صفا و مروه است.
17 - الطّواف: دور زدن به چیزی را گویند و در شرع، دور زدن خانهی کعبه مشرّفه است و همچنین دور زدن دور کعبه هفت مرتبه که ابتداء از حجرالاسود شروع میشود و خوب است که لمس و بوسیده شود.( در صورت امکان).
18 - طواف قُدوم: برای کسی که برای حجّ، احرام بسته است و برای هر کسی که داخل مسجدالحرام میشود طواف تحیّت مستحب است.
19 - طواف افاضه: و آن طوافی است که حاجی در روز قربان که از منی به مکه می آید انجام میدهد و به منی باز میگردد. و برای طواف انواع دیگری هست مثل طواف عمره و طواف حجّ و طواف فریضه و طواف نساء.
20 - العُمره: به معنای زیارت است و در شرع قصدِ کعبه مشرّفه برای انجام مناسک است.
21 - اِعتمر: زیارت بیت الله تعالی را بجا آورد المعتمره یعنی زائر و از این جهت عمره را عمره گویند چونکه زیارت بیت الله است. گفته میشود: اعتمر فهو مُعتمِر، یعنی زیارت و قصد کرد.
22 - القارن: به کسی گویند که بین حج و عمره فاصله نیندازد و اعمال عمره را داخل در اعمال حج نماید.
23 - القرآن: کسی که بین عمره و حجّ در یک احرام جمع کند و یا اینکه به نیت عمره محرم شود سپس قبل از طواف حج را داخل کند. یا اینکه با یک نیت احرام بین حج و عمره جمع کند.
24 - لیله الحصبه: بعد از ایام تشریق واقع میشود،و آن آخرین شب رمی جمره است، نَفر اخیر است( شب یازدهم) چونکه آخر ایام رمی جمره است.
25 - لیله النفر: روز نفر آن روزی است که مردم از منی کوچ میکنند پس نفر اول از منی همان روز دوم از ایام دهه میباشد و نفر دوم روز سوم است.
26 - النّذر: چیزی که انسان برخودش واجب میکند مثل دادن صدقه و یا معنای لغوی آن وعد است و معنی شرعی آن ملتزم شدن مکلَّف به انجام یا ترک کاری با قصد قربت میباشد.
27 - النّحر: فرود آوردن چاقو بر نحر شتر که بالاتر از سینهاش است. نزد حنیفه و شافعیه به معنی قطع رگهایی است که پائینتر از گردن نزد سینه میباشد و به نظر حنابله: آن است که یک به وهده بزند. وهده ما بین أصل گردن و سینه است( گودی بین سینه و گردن). نحر: ذبح هَدی یا قربانی کردن به طوری که مرسوم است.
28 - النّخع: یعنی تجاوز ازکشتن و ذبح کردن حیوان تا این که به نخاعش برسد و مراد قطع سر حیوان است قبل از این که بمیرد، و یا این که به معنای پوست کردن حیوان و سپس طعنه زدن( ضربه زدن) در نحر او برای این که خون قلب را خارج کند. قطع نخاع حیوان یعنی تجاوز کند تااین که به نخاع برسد.
29 - الهَدی: دامی که به حرم مکی هدیه میشود به مفرد( واحد) آن هدیه و هَدیه گویند. اما درشرع چهارپای است که به قصد تقرب الی الله تعالی به حرم هدیه میشود. هدی واجب نزد جعفریه( امامیه): آن است که مُحرم محظوری( ممنوعی) را به جا آورده باشد، مثل پوشیدن لباس و استعمال عطر و زناشوئی و تراشیدن سر، و کشتن شکار و غیر آن و یا نذر کرده باشد که در این حالات بر او هدی( قربانی) واجب میشود.
30 - الهَرولَه: رفتنِ بین راه رفتن و دویدن یا بالاتر از راه رفتن و به حد دویدن نرسیدن. و معنایش آن است کسی که طاعتی با سرعت برای من به جا آورد ثواب آن را با سرعت بیشتر به او میرسانم.
31 - الوُقوف: مصدر وَقَفَ است: وقف الحاجُّ بعرفات یعنی به وقتش رسید، و توقیف مردم برای حج بمعنای وقوفشان در مواقف است.
32 - یومُ التّرویه: روز هشتم از ماه ذی الحجّه است به این نام، نام گذاری شده است چون که در قدیم آب با خودشان بر میداشتند برای ایام( عرفه و منی) و در حدیث آمده: وقتی که روز ترویه شد جبرئیل به ابراهیم(ع) گفت:( از آب سیر شو) تَرَوّ من الماء لذا این روز بروز ترویه مشهور شد.
33 - یومُ الحصبه: شب حصبه بعد از ایام تشویق میباشد، روز حصبه قطعاً روز چهاردهم است نه روز نفر و تایید میکند این قول را حدیثی که روایت شده است از امام أبی الحسن(ع): که از حضرت از وظیفه کسی حجّ تمتع بجای آورد و قربانی ندارد سوال شد حضرت جواب داد که روزه بگیرد ایام منی را پس اگرفوت شود روز حصبه و دو روز بعد از آن را روزه بگیرد.
34 - یومُ عَرَفه: روز نهم از ماه ذی الحجّه میباشد.
35 - یَومُ القَرّ: فردای روز عید قربان است که همان روز یازدهم ذی الحجّه میباشد، به این اسم نام گذاری شده است برای این که مردم در منی مقیم میشوند.
36 - یوم النَّحر: روز دهم ذی الحجه میباشد.
37 - یومُ النفر: منظور از روز نفر اول و دوم و سوم ایام تشریق است، بمعنای این که حاجیها بعد از عید قربان کوچ میکنند حاجیها در روز سوم بعد از عید قربان از منی به سوی مکه کوچ میکنند.
( با نگاهی به کتاب قاموس حجّ، تألیف ولی الله ملکوتی و سید حسن طبیبی، ناشر: ابن یمین )
برگرفته از:http:/www.labbayk.com/estelahat.asp